تبليغاتX
artimiss

artimiss

پرواز تا آخر آسمان با آرتميس

خوش خیال کاغذی

دستمال كاغذي به اشك گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟
عاشقم
با من ازدواج مي‌كني؟
اشك گفت:
ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي!
تو چقدر ساده‌اي
خوش خيال كاغذي!
توي ازدواج ما
تو مچاله مي‌شوي
چرك مي‌شوي و تكه‌اي زباله مي‌شوي
پس برو و بي‌خيال باش
عاشقي كجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال كاغذي، دلش شكست
گوشه‌اي كنار جعبه‌اش نشست
گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
در تن سفيد و نازكش دويد
خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكه‌اي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرك و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال‌هاي كاغذي
فرق داشت
چون كه در ميان قلب خود
دانه‌هاي اشك كاشت.

عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 20:8  توسط Artimiss  | 

عشق دخترانه

قلب دختر از عشق بود ، پاهایش از استواری و دست هایش از دعا
اما شیطان از عشق و استواری و دعا متنفر بود
پس کیسه ی شرارتش را گشود و محکم ترین ریسمانش را به در کشید . ریسمان نا امیدی را دور زندگی
دختر پیچید، دور قلب و استواری و دعاهایش نا امیدی پیله ای شد و دختر ، کرم کوچک ناتوانی

god.jpg

خدا فرشته های امید را فرستاد تا کلاف نا امیدی را باز کنند، اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد.
دختر پیله ی گره در گره اش را چسبیده بود و می گفت: نه باز نمی شود، هیچ وقت باز نمی شود
شیطان می خندید ودور کلاف نا امیدی می چرخید. شیطان بود که می گفت: نه باز نمی شود، هیچ وقت باز نمی شود
خدا پروانه ای را فرستاد تا پیامی را به دختر برساند
پروانه بر شاخه های رنجور دختر نشست و دختر به یاد آورد که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پیله ای.
اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید ، پس انسان نیز می تواند
خدا گفت : نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگر را
دختر نخستین گره را باز کرد .......
و دیری نگذشت که دیگر نه گره ای بود و نه پیله ای و نه کلافی
هنگامی که دختر از پیله ی نا امیدی به در آمد ، شیطان مدت ها بود که گریخته بود

عرفان نظرآهاري

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 19:50  توسط Artimiss  | 

گاه وبی گاه

گاه قلم سیاه در دست میگیرم و

گاه قلم سرخ یارم می شود

 

گاه ساز زیبای عشق مینوازم

گاه فریاد ساز صدایم می شود

 

گاه از گل و پروانه می گویم

گاه از تنفر "گل" خار می شود

 

گاه ثانیه ها را به نام "پیش به سوی خوشبختی" می نامم

گاه چرخش ثانیه ها معکوس می شود

 

گاه شاعر از عشق برایم آغاز میکند

گاه بیت اولش با " آه " شروع می شود

 

من که از غزل شعر می گویم

چرا مصراع های دوم " تلخ " پایان می شود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 17:35  توسط Artimiss  | 

l0ve

 

t was  whispered that we should sail in…

 a boat , only thou and I , and never a soul in

 the world  know of this our pilgrimage

 . to no country and to no end

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 17:32  توسط Artimiss  | 

دخترفانتزی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 17:12  توسط Artimiss  | 

استادمیگوید:

ما همه نیازمند عشقیم.عشق بخشی از سرشت انسانی است، به همان اندازه خوردن،خوفتن،ونوشیدن

گاهی به هنگام تماشای یک غروب زیبا،خود را کاملا تنها می یابیم و می اندیشیم :

این زیبایی اهمیت ندارد،چون کسی را ندارم تا در این  زیبایی با او سهیم شوم

در چنین مواقعی باید از خودمان بپرسیم :

 چند بار نثار کردن عشقمان را از ما خواسته اند و ما امتناع کردیم؟ چند بار از نزدیک شدن به کسی و گفتن ان که دوستش داریم ، ترسیدیم

از تنهایی حذر کنید.به اندازه خطرناکترین داروهای مخدر خطر ناک تر است.اگر غروب دیگر برای شما معنایی ندارد،فروتن باشید وبه جست و جو بپردازید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 13:35  توسط Artimiss  | 

صلح

جهان اگر بناست در صلح باشد ملت ها باید در صلح بزیند

اگر بناست در میان ملت ها صلح باشد شهر ها نباید در برابر هم برخیزند

اگر بناست در میان شهرها صلح باشد همسایه ها باید همدیگر را درک کنند

اگر بناست در میان همسایه هاصلح باشد در خانه باید آرامش باشد

اگر بناست در خانه صلح باشد

باید هر یک قلب خویش را باز یابیم ...

بر گرفته از کتاب " چون رود جاری باش " اثر پائولو کوئلیو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 13:33  توسط Artimiss  | 

خدارابوسیدم

در ان شب اردیبهشتی خدا مرا در اغوشش گرفت تا صبح.

به او گفتم:خدایا دلم گرفته!خدایا بنده هات بی رحم بی رحم اند!

خدایا دنیا پر از مشکله.خدایا عشق در دلها مرده.مشکل اینه.

خدا لبخند زد و گفت:عزیزم دنیا بازیچه اس.کسی نمی دونه اخرت در راهه.

اگه می دونستن دنیا چه کوتاههبی مهری در دل هیچ کس جا نداشت.

حالا واست لالایی میگم تا بخوابی......................

فردا یه روز جدیده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 13:18  توسط Artimiss  | 

شلام دوستای خوبم

سهلام

چطورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراانقدبازدیدکمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به من یه سربزنین

ازهمین الان میخوام مطالب داغی روبراتون بزارم

پروازتااخراسمان باارتمیس

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 12:15  توسط Artimiss  |